ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
54
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
داستان جنگ بدر فصل سوم در شرح داستان جنگ بدر است . ما اين موضوع را نخست از كتاب المغازى محمد بن عمر واقدى نقل مى كنيم و سپس اضافاتى را كه محمد بن اسحاق در كتاب المغازى خود و احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى در كتاب تاريخ الاشراف خود آوردهاند نقل خواهيم كرد . واقدى مى گويد : چون به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه كاروان قريش از مكه به آهنگ شام بيرون آمده است و قريش همهء اموال خويش را در آن كاروان جمع كرده است ، ياران خود را بر آن كار فراخواند و به قصد فرو گرفتن كاروان در آغاز شانزدهمين ماه هجرت خويش همراه يكصد و پنجاه و گفتهاند دويست مرد بيرون آمد ، ولى با كاروان روياروى نشد و به كاروان كه به سوى شام مى رفت نرسيد . اين همان است كه به جنگ ذو العشيرة معروف است . پيامبر ( ص ) از آنجا بدون اينكه جنگى انجام دهد به مدينه برگشت . چون زمان برگشت آن كاروان از شام فرا رسيد پيامبر ( ص ) ياران خود را براى فرو گرفتن آن كاروان فرا خواند و طلحة بن عبيد الله و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل را ده شب پيش از خروج خود از مدينه براى تجسس از خبر كاروان گسيل داشت و آن دو بر شخصى به نام كشد جهنى در منطقهاى كه موسوم به نخبار و در ساحل دريا و پس از ذو المروة است فرود آمدند . او آن دو را پناه داد و پذيرايى كرد و ايشان در پناه و سايه خيمهاى مويين بودند و همچنان بر جاى خود ثابت ماندند تا كاروان از آنجا گذشت . كشد جهنى آن دو را بر نقطهء بلندى از زمين برد و آن دو بر آن قوم و چيزهايى كه كاروان با خود مى برد نگريستند . كاروانيان پيش از آن از كشد مى پرسيدند آيا كسى از جاسوسان محمد را نديدهاى او در پاسخ مى گفت : پناه بر خدا مى برم جاسوسان محمد در نخبار